
سلام
یه مدتیه یه بغض سنگینی تو گلومه که داره خفم میکنه، چند وقته
که به دلایلی که نمی توانم اینجا بنویسم تصمیم گرفتم برای ادامه
تحصیل در مقطع دکتری از ایران برم و قراره که بعد از اتمام دوره
دکتری به کشورم برگردم ولی احتمال اینکه دیگه برنگردم هم
هست...
من عاشق وطنم بودم و هستم ولی افسوس و صد افسوس که
عارضات زمان باعث می شوند که انسان با دلش مثل آب و آتش
برخورد کنه و پا روی دلش بزاره و بره...
ای ایران عزیزم ،شاید مجبور بشم برای همیشه با تو خداحافظی
کنم!!
بزودی ای ایران عزیزم، به عنوان دانشجویی که عاشق وطنم بودم
با چشمان اشکبار با تو خداحافظی خواهم کرد...

ایران عزیزم، از فرا رسیدن لحظه تلخ جدایی و گفتن خدانگهدار و
لحظه رفتن و آغاز کردنی دوباره ،خیلی می ترسم...
یک سال دیگر کشور را ترک میکنم و اگر مشکل خاصی پیش نیاید
زندگی جدید را درکشوری دیگر آغاز خواهم کرد، اما دلم همیشه
اینجا می ماند...
ایران عزیزم، اینو بدان اونقدر دوستت دارم که یه ذره از خاک تو را با
همه دنیا عوض نمی کنم و از همین الان از غم دوری تو، دلتنگیهام
آغاز شده...
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Mon 5 Apr 2010 ساعت 9:46 PM موضوع | لینک ثابت
امشب خیلی دلم گرفته ، به یاد گذشته های تلخ و شیرین آهنگ دوست داشتنی ام را اینجا نوشتم تا احساسات و دلتنگی هامو اینجا فریاد بزنم:
به من امشب ای ساقی
بده مي دريا دريا
اونقدر امشب مستم كن
كه بشم دور از دنيا
بده جامی اي ساقی
كه بسازم با دردام
ساقی ساقی اي ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه
ساقی ساقی اي ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه
هنوز ديوونشم من
اسير دل تو دستاش
عزيزم اونه اما
غريبم من تو دنياش
آخ كه ديگه يادش نيست
كه ميگفت دلدارم باش
ساقی ساقی ای ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه
ساقی ساقی اي ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه

نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Thu 11 Mar 2010 ساعت 11:34 PM موضوع | لینک ثابت
اگر نسل خودم را بخواهم معرفی كنم چه بگویم؟؟ نسل پدر و مادرم نسل آه های پیاپی بر لب است. نسلی كه همه رنگ این سرزمین را دیده اند. نسل پدر و مادرم نسلی است كه هر روزش یك رنگ بوده و هر روز هر كس سازی نو كوك می كرده است. امروز از پدرم، از مادرم می پرسم و از شما. نسل من، نسل شما ،نسل امروز و فردا چه نام می گیرد ؟من باید چه بنامم او را ؟نسلی كه بعد از انقلاب آمده و نه دغدغه های دهه ۴۰ را دیده و نه سر گردانی دهه ۳۰ را!! اگر هم دغدغه ای دیده، همان جنگ هشت ساله بوده كه آن هم در كودكی سپری شده است.
پدرم سوالم را پاسخ می دهد: برای نامیدن نسلت وقت بسیار است و برای رسیدن در جایگاه ما، زمان فراوان!!! نوبت به شما هم می رسد. شما هنوز تجربه نكرده اید و ندیده اید! اگر ببینید شاید روزی نسلت را نسل آرامش بنامی!! البته شاید! پوزخندی می زنم! و با ناباوری پدر را نگاه می كنم و می گویم از شما بعید بود چنین حرفی!رو به آسمان می كند و می گوید هر نسلی سهمی دارد!! و شاید بهای نسلتان به نسل بعدی رسید و بهایش آرامش باشد و برای بقای آرامش شاید؛ نسل شما قربانی!!
ولی خودم نظر دیگری دارم: اگر نسل مادرم نسل سوخته است و نسل پدر سر گردانی؟؟ نسل من بر خاسته از این دو است! چه چیزی می شود. اگر نسل قبلی سوخته باشد خاكستری بیش نمی ماند و باید به امید اصل تناسخ برای ادامه نسلهای بعدی گشت!! فعلا نسل خود را خاكستری می بینم در لا به لای بوته ها پنهان گشته و مهر سكوت بر لبانش!شاید روزی این خاكستر، در خاكستر كیمیاگر پیر قرار گیرد و از آن فسیلی ساخته شود برای نسل فردا اما پس خودمان به کجا می رویم ؟ و آیا باید سرنوشت غم انگیز نسل های پیشین را تجربه کنیم ؟
سهم ما از نسلمان و از زندگی چه خواهد بود ؟
نسل من نسلی است كه پرخاش را خوب یاد گرفته است و شعار دادن را !! كاش عمل هم در كار بود و از نسلهای قبل ای كاش عبرتی می گرفتیم.
همیشه می گفته اند : آسیاب به نوبت!! روزی نوبت به شما هم می رسد. ولی كجاست آن نوبت آسیاب؟ بگویید كجاست؟روز ها و ماه ها و سالهاست كه به وجود چنین آسیابی شك دارم چه رسد به رسیدن نوبت؟؟!! و گرفتن سهم و حقی از زندگی ؟!
معتقدم كه سر گردانی دوره پدرم هنوز تمامی ندارد و خاكستری باقی است. كاش همین خاكستر ناچیز را در شیشه ای خوب نگه داریم. راستی اگر نسل مادرم سوخت و امروز خاكسترش بر زمین ماند؛ آتشش از كجا آمد؟ از كجا شروع شد؟
تا به حال شده كه از خود سوال كنید كه سهمتان از نسل امروز و زندگی امروز چیست؟؟
از شما می پرسم اگر روزی از شما بپرسند نسلتان را چه می نامید؛ چه جوابی خواهید داد؟
آسیاب اگر به نوبت
بگو پس نوبت ما كو ؟
سهم ما قسمت ما كو ؟حرمت خلوت ما كو ؟؟
بیرق ما تو نگو رخت عزا شد
سهم نسل من و تو باد هوا شد!! ( شعر از شهریار قنبری)
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Thu 11 Mar 2010 ساعت 0:14 AM موضوع | لینک ثابت

اگر ریشه مشکلات قبل از انقلاب را به بیگانگان و امپریالیسم نسبت دهیم.
مشکلات بعد از انقلاب را چگونه باید علت یابی کنیم؟ چرا ما نمی توانیم
سیستمی بنا کنیم و مشکلات ما همچنان پابرجاست؟ آیا مسئله در افکار و
گرایشات ماست یا اینکه ما ایرانیها نمی توانیم با هم کار کنیم، هماهنگ
باشیم، یکدیگر را قبول کنیم، بهم احترام بگذاریم، تفاوتهای یکدیگر را بپذیریم،
از هم حمایت کنیم و ...."
دکتر محمود سریع القلم نویسنده کتاب "عقلانیت و آینده توسعه یافتگی
ایران" کتابش را با این گفتار معرفی می کند و درآن به ریشه یابی مشکلات
جامعه ایرانی می پردازد، مشکلاتی که بیش از سیاست، اقتصاد و بحث
های آزادیخواهانه در جامعه ایران مطرح است و باید هرچه زودتر راه حلی
برای آن پیدا شود.
این استاد دانشگاه شهید بهشتی، مشخصات ایرانیان را اینگونه بر می شمارد:
"جو پذیریم، سریع عکس العمل نشان می دهیم، خیلی زود عصبانی می
شویم، مسایل فراوانی را کتمان می کنیم، خود را بیش از اندازه مهم می
دانیم، بسیار باهوش ولی در عین حال بسیار کم تدبیریم، به ملایم ترین نقد
ها عکس العمل های کهکشانی نشان می دهیم، در قضاوت نسبت به افراد
خیلی انصاف نداریم، عموما بیرون از خودمان را سرزنش می کنیم و به عقاید
هم توهین می کنیم، خیلی حرف می زنیم و کم فکر می کنیم، خیلی کم
حوصله ایم، وقتی اشتباه می کنیم عذرخواهی نمی کنیم، غرور خارج از
تناسبی داریم و هیچکس را قبول نداریم ..."
این خصلت ها نسبتا عمومی هستند و علیرغم تحولات وسیع و تغییر متعدد
نظام های سیاسی در ایران، ویژگی های همچنان پایدارند. افکار ما خیلی
مدرن است و مانند تکنولوژی سریع وارد ایران می شود ولی خلقیات ما که
نتیجه صدها سال استبداد است همچنان تعیین کننده بوده و سرنوشت ما را
می سازد.
دکتر سریع القلم پیشتاز موج جدیدی است که براین باور است با تغییر این
خصلت ها در نسل جدید ایرانیان می توان به ثمره یکصد سال تلاش و مبارزه
ایرانیان برای رسیدن به آزادی و عدالت خواهی امیدوار بود. واقعیت آن است
که حکومت ها برآمده ی جامعه خودشان می باشند و دلیل عقب ماندگی
سیاسی، اقتصادی ایران بیش از هر مبحث فلسفی و سیاسی به وضعیت
اجتماعی و لایه های انسانی جامعه باز می گردد.
سال گذشته رئیس جمهور ایران در پشت یک واکنش پوپولیستی، واقعیت
تاریخی و تلخی را برای ایرانیان مطرح کرد. احمدی نژاد در آخرین مصاحبه
تلفنی خود گفت: " اینقدر ایراد نگیرید که چرا جامعه از درآمد پول نفت به حد
کافی بهره مند نیست. ما هفته گذشته با 75 اقتصاد دان همین مرز و بوم
جلسه ای گذاشتیم تا ببینیم آنها چه پیشنهادی برای استفاده پول نفت در
جامعه دارند، به خدا هر کدامشان اعتقاد به یک راه متفاوت داشت و در پایان
بحث و بررسی ما نتوانستیم از آن نشست به جمع بندی مناسبی برسیم که
بالاخره با پول نفت چکار باید بکنیم. حالا می خواهم من همین را به مسابقه
بگذارم تا تمام مردم ایران پیشنهاد بدهند. محمود احمدی نژاد بسیار جالب
انگشت روی واقعیتی تلخ در جامعه ایران گذاشت و این خصلت ایرانیان را که
هریک خود را استادی در زمینه سیاست، اقتصاد و جامعه می داند به رخ
خودمان کشاند.
دکتر سریع القلم در کتاب خود می نویسد:
"ما ایرانیان افکار مدرن داریم ولی شخصیت مان غیر مدرن است. کنش های
رفتاری ما متعلق به دوره قبل از مدرنیته است. بهمین دلیل با اعتقاد پشت
چراغ قرمز نمی ایستیم؛ دیر رفتن به جلسات برای ما مهم نیست، جواب
تلفن کسانی را می دهیم که سمت مهمی دارند، پرچم کشورهای خارجی
را به پشت ماشینمان می چسبانیم.
حتی ناسیونالیسم ما عمدتا احساسی و هیجانی است تا ناسیونالیسم
عقلایی (تعلق به خاک و سرزمین و شوکت و قدرت ملی) کسی که به
کشور خود تعلق عقلی دارد یقینا از اتومبیل خود زباله به خیابان پرت نمی
کند."
واقعیت این است که جدل های فلسفی به راه انداخته ایم ولی مانند لباس و
عطر بیشتر مد روز است تا اینکه واقعاً به یکدیگر گوش فر دهیم. مدرنیته با
ادکلن و شیک پوشی بدست نمی آید، بلکه به شخصیت با وقار و خلق و
خوی عقلایی متصل است. بنابر این این سئوال که توسعه اقتصادی مقدم
است یا توسعه سیاسی، حاکی از بد فهمیدن مشکل توسعه نیافتگی
ماست. انسان معقول هم به غذا نیاز دارد و هم به هوا. اما اول باید معقول
بود که این خود توسعه فرهنگی می طلبد.
دوستی می گفت وقتی در کنار یک آمریکایی می نشینیم احساس امنیت
می کنیم بخاطر اینکه شخصیت پایداری دارد و با نقاب با شما برخورد نمی
کند اما شخصیت ما ایرانیان کاملا غیرقابل پیش بینی است و در هر زمان
ممکن است کنشی نا مناسب از خود نشان دهیم که نمی توانیم به آن
اعتماد کنیم. ممکن است یک ایرانی در پشت چهره آرام خود مترصد زمانی
باشد تا با حیله ای منافعش را تامین سازد و این احساس نا امنی همواره
دامنگیر ماست.
این همان دردی است که ایرانیان را در غربت از هم دور می کند و در داخل نیز
باعث هزاران درد و مشکل در جامعه برای اداره حکومت می شود؛ از آنجایی
که شخصیت و رفتار و افکار ایرانی قاعده مند نیست، جامعه آنان نیز غیر
قابل مدیریت است و همگان می دانیم که ثبات سیاسی و اقتصادی و
اجتماعی در قاعده مندی است.
بنابراین بزرگترین خدمتی که یک مدیر، یک اندیشمند، یک رئیس جمهور و یک
نماینده مجلس می تواند برای ایران و ایرانی انجام دهد این است که در تحول
شخصیتی ایرانیان اهتمام ورزد. ما به یک ایرانی جدید نیاز داریم؛ یک ایرانی
وظیفه شناس، مسئولیت پذیر، حد شناس، منصف، پرکار، متدین بدون
هیاهو، با حس تعلق به سرزمین، قدر شناس و انتقاد پذیر، جو ناپذیر و خود
اتکا، کم سخن و کم ادعا و خود شناس.
با این اوصاف اگر هرم توسعه را بخواهیم رسم کنیم در راس آن توسعه
سیاسی، میانه آن توسعه اقتصادی است و در قاعده توسعه فرهنگی
خواهیم داشت؛ بدین معنا که توسعه فرهنگی بر هر توسعه دیگری مقدم تر
است و پس از آن می توان توسعه اقتصادی داشت تا بر پایه ای مناسب
بتوان توسعه سیاسی را در آخرین مرحله به پیش برد.
اگر جامعه ای مانند سنگاپور و مالزی می توانند توسعه چشمگیر اقتصادی
داشته باشند باید ریشه آنرا در فرهنگ جامعه شان جستجو کرد و باید
مطمئن بود تا زمانیکه فرهنگ اجتماعی ایرانیان رشد پیدا نکند هیچ امیدی
نمی توان به پیشرفت های اقتصادی در عرصه جهانی داشت.
آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حکومت مبتنی بر آرای جمعی و بحث های
دیگر توسعه سیاسی همراه با خصوصی سازی صنایع و سازمانهای دولتی،
اقتصاد آزاد و حضور در بازارهای جهانی و مقوله هایی از این قبیل در توسعه
اقتصادی بسیار خوب و قابل ستایش هستند اما باید قبل از ورود به این بحث
ها تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم. وقتی 75 اقتصاد دان جمع
بندی مشترکی ندارند، وقتی اپوزسیون استراتژی هماهنگی برای سیاست و
حکومت ندارد و فقط توی سر هم می زنند، وقتی به واقعه کوچکی چون
خاکسپاری مهستی خواننده ایرانی در لوس آنجلس نگاه می کنیم و دعوای
طرفین بر سر اتفاقی طبیعی را در جامعه ایرانیان می بینیم، پی به دردها و
زخم های عمیق فرهنگی جامعه ایرانیان در داخل و خارج کشور می بریم که
بحث های مدرنیته را خوب فرا گرفته اما هنوز رفتارهایش ریشه در فرهنگ
قبیله ای و استبدادی دارد. قبل از اصلاح این فرهنگ رفتاری و مبانی غلط
شخصیتی که هر کس فکر می کند درست می گوید، چگونه می توانیم
ساختار بسازیم و پیشرفت کنیم؟
امروز وقتی دوستان هم کنار هم می نشینند و بحث می کنند طرفین برای
تفوق آرای خویش بر نظرات دیگر دوستان برچسب های سیاسی زدگی و
کهنه پرستی و غیر واقع بینی می چسبانند و تا زمانی که تهمت به دیگری و
آرای شان از نشست های فکری و نظری ما رخت بر نبندد و عقلانیت در پایه
های جامعه ما از آدمهای عامی گرفته تا به اصطلاح روشنفکر ما توسعه یابد،
را ه درازی باقی است زیرا هنوز عزمی برای طی این مسیر دیده نمی شود.

"
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Wed 10 Mar 2010 ساعت 8:19 PM موضوع | لینک ثابت

زندگی به من آموخت ....
بهترین دوست من ، بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام .. !!
زندگی به من آموخت که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..!!
زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست .. !!
زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم .. !!
زندگی به من آموخت که درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..!!
زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. !!
زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد .. !!
زندگی به من آموخت که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !!
آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !!
زندگی به من یاد داد که گاهی وقتا میتونه تلخ باشه گاهی وقتا شیرین
زندگی به من یاد داد که گاهی وقتا میتونه باب میل من باشه گاهی وقتا بر عکس
زندگی به من یاد داد که از یکی کمک بخوام
زندگی به من یاد داد همیشه شاد باشم حتی شده به زور!! اما نتونستم...
زندگی به من یاد داد اصرار نکنم
رندگی به من یاد داد به هر کسی اعتماد نکنم
زندگی به من یاد داد زیاد منتظر کسی نباشم
زندگی به من یاد داد صبور باشم
زندگی به من یاد داد عاشق نشم
زندگی به من یاد داد که به کسی تکیه نکنم که خودش روزی نیاز به تکیه گاه داره ......... زندگی به من
یاد داد که به هنگام گریه توقع نداشته باشم کسی به من دستمال تقدیم کنه که اشکام و پاک کنم.... .
زندگی به من یاد داد که انتقام فقط در لحظه اول شیرینه ولی تا اخر عمر لحظه دردی رو که برای دیگری
به وجود اوردی تو ذهنت رژه میره.
در ۲۵ سالگی دریافتم زندگی به من یاد داد.....
اما حیف که من از این زندگی هیچی یاد نگرفتم
در ۲۶ سالگی و ۲۷ سالگی چیزهایی آموختم که ترجیح میدم اینجا ننویسم!!!
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Mar 2010 ساعت 11:19 AM موضوع | لینک ثابت
خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ <امی>
خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. <لاری>
خدای عزیز! شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. <نانی>
خدای عزیز! در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ <جین >
خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ <لوسی >
خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، توی خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ <آنیتا >
خدای عزیز! آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ <نورما >
خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ <جان >
خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟<نیل>
خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. <جویس >
خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی درباره اش پرس و جو کنی. <بروس>
خدای عزیز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.<تام >
خدای عزیز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. <راب >
خدای عزیز! برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ <مارشا >
خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. <با عشق کریس >
خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. <دین >
خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. <چارلز >
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Mon 8 Mar 2010 ساعت 9:58 PM موضوع | لینک ثابت
سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت

=====================================
ابتدا گذر نامه زیر را تکمیل کنید:
نام: انسان _ نام خانوادگی: آدمی زاد _ نام پدر: آدم _ نام مادر: حوا
لقب: اشرف مخلوقات _ نژاد: خاکی _ صادره از : دنیا
ساکن: کهکشان را شیری ؛منظومه شمسی؛زمین _ مقصد: برزخ
ساعت حرکت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند _ مکان: بهشت اگر نشد جهنم
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وسایل مورد نیاز :
1- دو متر پارچه سفید 2- عمل نیک 3- انجام واجبات و ترک محرمات 4- امر به معروف و نهی از منکر 5- دعای والدین و مومنین
6- نماز اول وقت 7- ولایت ائمه اطهار 8- اعمال صالح ،تقوا،ایمان
توجه:
1-خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.
2-از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشین،حتی داخل فرودگاه جداً خودداری نمائید.
3- حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم های پرخرج و غیره
خودداری نمائید.
4-جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزَندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید.
5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره خودداری نمائید.
(( برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید))
تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی- رایگان، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد
در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:
186سوره بقره-45سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره الطلاق
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرپرست کاروان: حضرت عزرائیل...
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sun 7 Mar 2010 ساعت 8:13 PM موضوع | لینک ثابت
خدا
را دوست دارم ، به خاطر اينکه با هر username که باشم، من را connect مي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمي کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه با يک delete هر چي را بخواهم پاک مي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه اينهمه friend براي من add مي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه اينهمه wallpaper که update مي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه با اينکه خيلي بدم من را log off نمي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه همه چيز من را مي داند ولي SEND TO ALL نمي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه مي گذارد هر جايي که مي خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هميشه جزء friend هام مي ماند و من را delete و ignore نمي کند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هميشه اجازه، undo کردن را به من مي دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه آن من را install کرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هيچ وقت به من پيغام the line busy نمي دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه اراده کنم، ON مي شود و من مي توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه دلش را مي شکنم، اما او باز من را مي بخشد و shout down ام نمي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه password اش را هيچ وقت يادم نمي رود، کافيه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه تلفنش هميشه آنتن مي دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه شماره اش هميشه در شبکه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هيچ وقت پيغام no response to نمي دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هرگز گوشي اش را خاموش نمي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هيچ وقت ويروسي نمي شود و هميشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هيچوقت نيازي نيست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه آهنگ حرف هاش هميشه من را آرام مي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه نامه هاش چند کلمه اي بيشتر نيست، تازه spam هم تو کارش نيست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اينکه وسط حرف زدن نمي گويد، وقت ندارم، بايد بروم يا دارم با کس ديگري حرف مي زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه من را براي خودم مي خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هميشه وقت دارد حرف هايم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه فقط وقت بي کاريش ياد من نمي افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه مي توانم از يکي ديگر پيشش گله کنم، بگويم که ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه هميشه پيشم مي ماند و من را تنها نمي گذارد، دوست داشتنش ابدي است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه مي توانم احساسم را راحت به آن بگويم، نه اصلا نيازي نيست بگويم، خودش ميتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه به من مي گويد دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفي نمي کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه تنها کسي است که مي تواني جلوش بدون اينکه خجل بشوي گريه کني، و بگويي دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اينکه ، مي گذارد دوستش داشته باشم ، وقتي مي دانم لياقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اينکه از من مي پذيرد که بگويم : خدا را دوست دارم
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sun 7 Mar 2010 ساعت 9:39 AM موضوع | لینک ثابت

یک نخبه علمی یا اقتصادی که از کشور خارج می شود ، تنها دانش و استعداد فردی یا مقداری ثروت مادی از کشور خارج نمی کند بلکه ژن های نخبگی و کارآمدی را نیز را با خود می برد تا نسل های بعدی او در خارج از ایران از آن بهره مند شوند و جوامع میزبان شان را از آن بهره مند سازند.
.
روند خروج نخبگان از کشور را چه “فرار مغزها” بنامیم ، چه “مهاجرت” و چه “رهایی” آنان از برخی ناهنجاری های جهان سومی و … تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند و آن چه مهم است این که این پدیده نه تنها واقعیت دارد ، بلکه در سال های اخیر تشدید نیز شده است به گونه ای که برخی دانشگاه های معتبر آمریکایی ، کانادایی و اروپایی با مسرت اعلام کرده اند که میزان پذیرش دانشجویان ممتاز ایرانی آنها در مقاطع ارشد و دکتری ، به طور ملموسی افزایش یافته و البته تجربه نیز ثابت کرده است که اکثریت قریب به اتفاق آنان هرگز به ایران برنمی گردند و ثمره علم آنها عاید ملت هایی می شود که بیشتر قدردان شان هستند و این ، یک امر طبیعی است.
البته باید گفت که خروج نخبگان از کشور فقط به دانشگاهیان منحصر نمی شود بلکه نخبگان مالی نیز راه خروج از کشور را در پیش گرفته اند ، مخصوصاً با برنامه های متنوعی که در برخی کشورها برای جذب سرمایه ها و سرمایه داران در حال اجراست که طی آن کسانی که مبالغی از چند ده میلیون تومان تا چند صد میلیون تومان را با خود به آن کشورها می برند و سرمایه گذاری می کنند ، اجازه اقامت و حتی شهروندی می گیرند.
در این باب ، البته بسیار گفته اند و نوشته اند و طبیعی است که تا شرایط داخل کشور مهیای میزبانی مناسب مغزها و سرمایه ها نباشد این روند همچنان بی هیچ تعارفی ادامه خواهد داشت و گنجینه کشور از اندیشه ها و سرمایه ها تهی خواهد شد.
اما در کنار آسیب های وضعیت موجود ، که بدان بسیار پرداخته شده است ، یک مصیبت( و نه صرفاً آسیب) نیز وجود دارد که بدان کمتر توجه شده است.
می دانیم که بسیاری از ویژگی های فردی از رنگ مو گرفته تا ویژگی های رفتاری به صورت ژنتیکی از والدین و اجداد به فرزندان به ارث می رسد.
در این میان ، خصایص هوشی نیز از جمله مهم ترین محموله های ژنتیکی هستند که از نسل های قبلی به ارث می رسد به طوری که فرزندان و نوادگان انسان های باهوش ، عمدتاً (و نه الزاماً) از ضریب هوشی بالاتری برخوردارند.
بدیهی است که بار توسعه و پیشرفت جوامع نیز بر دوش هوشمندان و نخبگان هر جامعه ای است. حال وقتی در یک جامعه شرایط به گونه ای باشد که نخبگان در گذر زمان آن را ترک می کنند ، نه تنها خروج آنها ، مستقیماً جامعه را متاثر می کند ، بلکه در دراز مدت ، ذخیره ژنتیکی کشور را نیز فقیر تر می کند و در نسل های آتی ، روند انتقال ضرائب بالای هوشی به “ایرانیان آینده” با اختلال مواجه می شود.
در واقع خروج نخبگان از کشور، ماندگاری در خارج و ازدواج و زاد و ولدشان باعث انتقال این ویژگی های ژنتیکی در نسل هایی در خارج کشور می شود. نتیجه طبیعی و علمی این پروسه نیز این می شود که در دراز مدت ، متوسط ضریب هوشی ایرانیان کاهش می یابد به گونه ای که در رسانه های دهه ها و سده ها بعد ، این تیتر تکرار نخواهد شد که ضریب هوشی ایرانیان از متوسط جهانی بالاتر است!
در واقع ، یک نخبه علمی یا اقتصادی که از کشور خارج می شود ، تنها دانش و استعداد فردی یا مقداری ثروت مادی از کشور خارج نمی کند بلکه ژن های نخبگی و کارآمدی را نیز را خود می برد تا نسل های بعدی او در خارج از ایران از آن بهره مند شوند و جوامع میزبان شان را از آن بهره مند سازند.
نتیجه کلام آن که وضعیت کنونی پیامدهای راهبردی بزرگی دارد و تاریخ آینده ایران را به طور جدی تحت تاثیر قرار خواهد داد. بی گمان مسببان خروج مستمر نخبگان از کشور ، نه تنها به ایران امروز ، که به آینده این سرزمین نیز ستمی بسیار بزرگ و غیر قابل اندازه گیری روا می دارند.

نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Fri 5 Mar 2010 ساعت 2:53 PM موضوع | لینک ثابت

میشه تردید و سفر کرد ، عمر را با حادثه سر کرد.
می خواهم از ایران برم! که نبینم اصول و اصلاحات هر دو تیشه به ریشه فرهنگ می زنند
می خواهم از ایران برم! به خاطر ظلم هایی که به مردم میشه.
می خواهم از ایران برم! به خاطر اینکه آزادی فراموش شده
می خواهم از ایران برم! به خاظر اینکه اسیر دست فسادیم
می خواهم از ایران برم! به خاطر فقر پول و فرهنگ مردمش
می خواهم از ایران برم! نه به خاطر تفریح و خوشی زیاد
می خواهم از ایران برم! نه به خاطر تمام داشته ها و نداشته ها
می خواهم از ایران برم! به خاطر دزدی ها
می خواهم از ایران برم! به خاطر سکوت های اجباری.
می خواهم از ایران برم! به خاطر دستهای پینه بسته کارگری که جلوی خانوادش شرمندست
می خواهم از ایران برم! نه به خاطر اعتراض دانشجویانش
می خواهم از ایران برم! نه به خاطر … .
می خواهم از ایران برم! چون:دیگه آریایی های اصیل محو شدند
می خواهم از ایران برم! که دیگه روزی را نبینم به بهونه های مختلف زبانهای عربی و انگلیسی وارد زبون مادریم میشه
می خواهم از ایران برم! که دیگه نبینم حیای آریایی و هخامنشی از بین رفته
می خواهم از ایران برم! که نبینم اگه مسلمون نیستیم حتی آزاده هم نیستیم
می خواهم از ایران برم! که نبینم فرهنگ یک مشت تازه به دوران رسیده غربی داره جلوه های 10000 ساله تاریخ منو ازم می گیره
می خواهم از ایران برم! که نبینم یک مشت ادم پولدار مفت خور چه طوری با زندگی کارگراشون بازی می کنند
می خواهم از ایران برم! که نبینم که مادر مقدس پارس حالا به خاطر آزادی زنان ، مادری را گذاشته کنار!!
می خواهم از ایران برم! که نبینم زنی که این قدر محترم بود که توی تخت جمشید فقط یک عکس به نماد ستون آفرینش از اون بود و نماد حجب و حیا حالا برای کلاس!!!، فرهنگ عریانی را تبلیغ می کنه...
می خواهم از ایران برم! که نبینم دروغ گو ها را با دروغ متهم می کنیم
می خواهم از ایران برم! که نبینم پسر پارس به جای احترام به فرهنگش و تاریخش چسبیده به ….
می خواهم از ایران برم! که نبینم مردم کشورم اسیر حرف های پوچ و دروغ روباه صفت های دنیا هستند.
می خواهم از ایران برم! که نبینم حتی از مذهب یگانه پرستی آریایی خارج شدیم و بی مذهبی را ترویج می کنیم
می خواهم از ایران برم! که نبینم وقتی رمان خارجی می خونند می گند
به به اما حافظ و سعدی رو چرت می دونند!!!
می خواهم از ایران برم! که نبینم فرهنگ دوستی ایرانی به فرهنگ نامردی تبدیل شده
می خواهم از ایران برم! که نبینم چه طور داریم توی یک جو احساسی داشته ها را به بهای ارزون می فروشیم
می خواهم از ایران برم! که نبینم به بهانه آزادی کشور را می فروشند
می خواهم از ایران برم! که نبینم دیگه فرهنگی باقی نمونده
می خواهم از ایران برم! که نبینم تاریخی نیست
می خواهم از ایران برم!که نبینم آینده ای آریایی در کار نیست
ایران من تو تقصیری نداری! تقصیر …. هاست.
اما ایران من با همه وصف ها، من عاشقانه دوستت دارم راستش باید بگم که عاشقتم ولی لعنت بر روزگار که انسان مجبور میشه به خاطر عارضات زمان با دلش مثل آب و آتش رفتار کنه و پا به روی دلش بزاره و بره... خدانگهدار
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Wed 3 Mar 2010 ساعت 6:56 PM موضوع | لینک ثابت
سن در ازدواج از دو
نظر دارای اهمیت است : یكی از نظر روانی و دیگری از نظر فیزیولوژیكی .
در اینجا ذكر این نكته لازم است كه چون اسلام دین جهان شمولی است ، بنابراین حداقل سن تكلیف برای تمام مناطق اعم از سرد و گرم مشخص گردیده ؛ یعنی در روی زمین مناطقی هست كه دختر در نـُه سالگی بالغ است ولی این بدان معنا نیست كه این دختر 9 ساله باید الزاماً ازدواج كند. ازدواج زمانی واجب است كه شرایط آن از نظر فیزیولوژیكی، روانی ، فرهنگی و اقتصادی فراهم باشد و چنانچه انجام نگیرد فرد به گناه بیفتد. در ایران به طور عرف اكثر دختران بین 18 تا 25 سال ازدواج می كنند. پسرها نیز در روستاها در سنین پایین تر و در شهرها بین 25 تا 30 و گاه تا 35 سالگی ازدواج می كنند.
تفاوت سن دختر و پسر با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و عوامل فرهنگی متفاوت است. گاه تفاوت سن تا ده سال هم مشكلی ایجاد نمی كند. یكی از فرمول هایی كه در این مورد پس از آمارگیری های سن ازدواج پیشنهاد شده ، آن است كه در سنین پایین تر ، نصف سن پسر به اضافه هفت سال سن مناسبی برای دختر خواهد بود. ولی این به هیچ وجه فرمول قطعی و یا استاندارد محاسبه شده ای نیست؛ آنچه در این مورد می توان به طور قطعی پیشنهاد نمود آن است كه بین سن زوجین تناسب منطقی و معمولی وجود داشته باشد.

2- در مورد مرد و زنی كه برای بار دوم ازدواج می كنند. دو حالت وجود دارد. زن برای بار دوم و مرد برای بار اول ، و یا برعكس مرد برای بار دوم و زن برای بار اول قصد ازدواج داشته باشند. در هر یك از حالت های فوق زندگی متفاوت است. ممكن است صحبت از داشتن فرزند قبلی باشد و شرایط اقتصادی و فرهنگی متفاوت ؛ به هر حال باید وضعیت هر یك را به طور انفرادی بررسی كرد و اطلاعات لازم را در اختیار مُراجع قرار داد.در مورد سن در ازدواج دوم اهمیت مسئله به اندازه ازدواج اول نیست. ممكن است زن مطلقه ای با دو فرزند و 30 سال سن با مرد 45 ساله مجردی ازدواج كند و چون گرفتاری فرزندان او نیز به زندگی او اضافه می شود، احتمال آن كه با همسرش كه گذشت كرده و با وجود فرزندانش حاضر به ازدواج با او شده ، با گذشت بیشتر بسازد و زندگی شاد و سعادتمندی داشته باشند.
3- از آنجا كه مرگ و میر مردان بیشتر ، و آمار زنان در بسیاری از جامعه ها درصد بالاتری را حائز است ، برای جلوگیری از فحشا و انحراف های جنسی باید چاره ای اندیشه شود. در جوامع غربی اصل آزادی جنسی با همه مفاسدش پذیرفته شده است؛ ولی در اسلام به علت اهمیت تربیت فرزند و استحكام خانواده، اصل دیگری را در زناشویی مجاز دانسته اند و آن تعّدد زوجات می باشد. تعّدد زوجات نیز به دو صورت است : ازدواج دائم و ازدواج موقت. ممكن است مردی كه ازدواج كرده و زن مهربان و واجد شرایطی هم دارد ولی از روی بوالهوسی بخواهد ازدواج دوم كند، به مشاور مراجعه نماید. در اینجا مشاور باید او را در هر دو شرایط ( زندگی با زن اول و زندگی با دو زن) آگاهی دهد ؛ و وضعیت او را به دقّت و از جهات مختلف: از نظر از دست دادن ملاطفت و عطوفت زن اول، از نظر فرزندان ( خواهران و برادران ناتنی )، از نظر تأمین هزینه های زندگی، از نظر جنگ های روانی مرتبط با زنان متعدد و بالاخره به هم ریختگی محیط گرم خانوادگی موجود به بهای ارضای هوس زود گذر هشدار دهد. بدیهی است تصمیم گیری نهایی پس از بصیرت كامل با مراجع خواهد بود. گاه قدرت هوس به اندازه ای است كه ممكن است با همه اطلاعات و بصیرت داده شده ، مُراجع از ازدواج دوم صرفنظر نكند. مشاور می تواند پس از مواجهه او با ناملایمات بعدی ، باز هم او را با توجه به شرایط جدید راهنمایی نماید.
4- در صورتی كه زنها از قبل با علم و آگاهی ، شرایط چند زنی مرد را پذیرفته و حاضر به ازدواج شده اند و مرد نیز شرایط لازم را رعایت كند، شاید مشكلی ایجاد نشود؛ ولی در فرهنگ ایرانی مسئله تعدّد زوجات و نیز ازدواج موقت به عنوان یك سیره جاری پذیرفته نشده و اغلب كسانی كه از این روش استفاده كرده اند ، اگر چه تمام جوانب شرعی را مراعات كرده اند، امّا علاوه بر نارضایی همسران ، مورد طعن و سرزنش دیگران قرار گرفته و زندگی شاد و با ثباتی نداشته اند. از آن جا كه مشاوران نیزاز فرهنگ عمومی تبعیت می نمایند باید به افرادی كه به این سیره تمایل نشان می دهند، اطلاعات لازم را بدهند و تمام پیامدهای چنین اقدامی را به آنها گوشزد نمایند.
5- در مورد زنان جوانی كه از مردان پیر خوششان می آید و یا پیرمردانی كه به خیال خود زن جوان می گیرند تا جوان شوند، باید نظرشان را از لحاظ فیزیولوژیكی و روانی با توجه به اصول علمی بررسی كرد و آنان را به نادرست بودن باورهایی كه در این مورد پیدا كرده اند، توجه داد. مشاور باید دختر یا زن جوانی را كه دوست دارد با پیرها ازدواج كند ، به این مسئله توجه دهد كه پیرمرد نه از نظر روانی و نه از لحاظ فیزیولوژیكی قادر به به ارضای نیازهای او نیست و فرضاً اگر چند صباحی نظر او را تأمین كند ، در نهایت با مشكل مواجه خواهد شد و این ازدواج عاقبت خوشی نخواهد داشت. دادن اطلاعات لازم در این مورد احتمالاً نظر زن جوان را به طرف مردانی با اختلاف سنّ معقول تغییر خواهد داد. به هر حال دادن آگاهی و بررسی همه جانبه به مراجع بصیرت خواهد داد كه به گزینش مناسب بپردازد و تصمیم عاقلانه و مناسبی اتخاذ نماید.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sat 20 Feb 2010 ساعت 12:39 PM موضوع | لینک ثابت

زن و مرد با انتخاب همسر، سفر پر فراز و نشيبي را آغاز ميکنند که شمار زيادي از اعضاي جامعه به ويژه نسلهاي بعدي را در بر خواهد گرفت. خانواده به مثابه نخستين پايگاه آموزش و پرورش، اساسيترين عامل شکلگيري شخصيت و هويت فرزندان ميباشد. به همين لحاظ هر گونه نارسايي و يا ناهنجاري در ساختار خانواده ميتواند در روند رشد و پرورش کودکان تأثير کاملاً نامطلوبي داشته باشد
امروزه ثابت شده است به همان ميزاني که فضاي خانواده مهآلود باشد ، بهداشت رواني فرزندان نيز به همان نسبت در معرض خطر و آسيب قرار ميگيرد. در صورتي که خانوادهها فلسفه وجودي خود را به بوته فراموشي بسپارند و يا اصولاً ندانند با چه هدفي تشکيل يافتهاند، چهره مقدس خانواده خدشهدار گرديده و ستيزهجوييها، مجادلهها، طردها و قهرها، تأييدها و تکذيبهاي ناروا و نابخردانه بر فضاي خانه بال خواهد گشود و در اين ميان والدين که عهدهدار مديريت، هدايت و اداره امور خانوادگي ميباشند به کلي نقش و نفوذ منطقي و ارشادي خود را از دست خواهند داد.
در يک چنين خانوادههايي فرزندان احساس آرامش و ايمني نداشته و با مشاهده نابسامانيهاي موجود در خانه، مدام نگران آيندهشان ميباشند.
در اينجا بايد اين نکته را متذکر شد که محيط و شرايط خانوادگي ميتواند عاملي تشويق کننده و يا بازدارنده در زندگي فرزندان باشد. خانوادههايي که افراد آن با هم هستند، با هم کار و تفريح ميکنند، همياري و در امور مختلف رايزني و اتفاق نظر دارند نوجواناني با اعتماد به نفس بالا خواهند داشت.
اما کودکان و نوجواناني که در خانوادههايي پرتنش همراه با سوءظن و عيبجوييهاي هميشگي رشد ميکنند و بزرگ ميشوند در پيدايي و تشخيص هويت خويش دچار سردرگمي و تناقض شده و بسيار شده که به بيراهه ميروند.البته دختران به علت آسيب پذيري بالاتر ،تاثير بيشتري مي گيرند. برآورده نشدن نيازهاي شخصيتي و اجتماعي نوجوانان در حد معقول، مشکلات فراوان رفتاري براي آنان و بخصوص دختران نوجوان در پي خواهد داشت.
دختران نوجوان در شرايط نامساعد و ناسازگار خانوادگي فشار بيشتري احساس کرده و در معرض ظلم و آسيبهاي بيشتر روحي و رواني نسبت به پسران نوجوان قرار دارند.
در سنين نوجواني که مرحله شکلگيري شخصيت و آماده شدن براي ورود به عرصههاي مختلف زندگي است و بايد از حمايتها و راهنماييهاي عاطفي پدر و مادر بهرهمند گردد، چنانچه يک دختر نوجوان احساس ناامني و بيپناهي کند دچار انواع اختلالات رفتاري و شخصيتي خواهد شد.
الگوپذيري کودکان از پدر و مادر آغاز وبه پذيرش نقشهاي جنسي در دوران بلوغ و پس از آن ميانجامد. با فقدان و يا قطع روابط سالم و اصولي خانوادگي فرآيند هويتيابي دچار اختلال خواهد شد.
مشاجرات دائمي ميان پدر و مادر يا ساير افراد خانواده موجب برهم خوردن تعادل عاطفي در دختران ميشود و آنان همواره در اضطراب و ترس زندگي خواهند نمود چرا که دائما نگرانند که مبادا اين منازعات و تنشها باعث محروميتشان از محبت مادر يا پدر بشود.
به همين دليل پدران و مادران آگاه بايد توجه داشته باشند که تشنج در محيط خانوادگي منتهي به تشويش، فشار رواني، ناامني و ميل به افکار ناسالم در دختران نوجوان خواهد شد.
تعارضات ميان اعضاي خانواده بر وحدت و يگانگي آن لطمه زده و موجب بروز پرخاشگري و زوال آن ميگردد. در چنين خانوادههايي، يک دختر نوجوان احساس خواهد کرد که به خانوادهاش تعلق ندارد، آنها را الگوي خوبي براي تبعيت نخواهد دانست و به رفتارهاي متعارض و ناسازگار کشانده خواهد شد. اهميت اين قضيه آن چنان است که ميتوان گفت نوجوانان دختر داراي مسائل شخصي و ناسازگاريهاي بيشتر عمدتا در خانوادههاي پرمشاجره مشاهده ميشوند و به همين لحاظ است که بايد دانست در هر دوره و جامعهاي که نهاد خانواده رو به ضعف و سستي نهاده، بنيادهاي اخلاقي و اجتماعي در کل جامعه متزلزل خواهد شد و در اين ميان نقش دختران نوجوان به عنوان مادران و همسران آينده، نقشي بسيار مهم و اساسي در شکلگيري آينده جوامع خواهد بود.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sat 20 Feb 2010 ساعت 1:9 AM موضوع | لینک ثابت

به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابي را که انتخاب مي کنيد يادداشت کنيد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:
1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته
۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد
۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بيرون،
د _ يك پا زير ديگرى خم
۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك
۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد
۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود
۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف- قرمز يا نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه- سر زير پتو يا ملافه...
۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف- از جايى مى افتيد.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه- اصلاً خواب نمى بينيد.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد
امتيازات
سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)
سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)
سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز)
سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز)
سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)
سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، و (۱ امتياز)
خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد.
نتيجه گيرى
* اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.
* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر
هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.
* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد.
* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد.
* از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد.
* و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sat 20 Feb 2010 ساعت 0:50 AM موضوع | لینک ثابت

با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن رابطه چگونه کنار بیاییم؟
تقریباً همه ما یکبار درد برهم خوردن یک رابطه عاشقانه را در یک نقطه از زندگی تجربه کرده ایم. خیلی از افراد مجبورند که طی دوره دانشگاه با اولین شکست عشقی خود کنار بیایند. درک سختی و دردناک بودن برهم خوردن یک رابطه مهم مقدور نیست مگر اینکه خودتان هم شخصاً آنرا تجربه کنید. احساس غم و ناامیدی شدید واکنشی متداول به این اتفاق در زندگی است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که واکنش احساسی به برهم خوردن یک رابطه عشقی بسیار شبیه به واکنش به فقدان های بسیار بزرگتر و غم انگیزتر مثل مرگ یکی از عزیزان یا تشخیص یک بیماری خطرناک می باشد. در زیر به واکنش های احساسی متداول به برهم خوردن یک رابطه عاشقانه اشاره می کنیم:
· انکار: باور و قبول کردن اینکه رابطه تان تمان شده است، خیلی سخت است. خیلی دردناک است که ببینید رابطه تان برای طرفتان که آنقدر دوستش داشتید و به او اعتماد داشتید، دیگر ارزش و اهمیتی ندارد.
· ناامیدی و غم: احساس تنهایی و ناراحتی کردن، گریه کردن زیاد همه کارهایی طبیعی هستند. ممکن است نیاز بسیار شدیدی به برقراری ارتباط با شریک عشقی سابقتان احساس کنید. زمان های خاص در طول روز مثل صبح ها که از خواب بیدار می شوید، خیلی سخت خواهند بود.
· ترس: تصور کردن زندگی بدون شریک عشقیتان وحشت آور خواهد بود. ممکن است واهمه داشته باشید که دیگر نتوانید عشقی برای خود بیابید و باز احساس خوشبختی کنید.
· عصبانیت: خشم و عصبانیت دربرابر شریک عشقی گذشته که این درد و رنج را برایتان فراهم کرده است یک واکنش احساسی دیگر است.
· مقصر کردن خود و احساس گناه: ممکن است به این فکر بیفتید که چه کار شما باعث برهم خوردن رابطه شده است و تلاش کنید که از شریک عشقی سابقتان فرصتی دوباره تقاضا کنید. اگر این شما بوده باشید که رابطه را خاتمه داده است، ممکن است از ناراحت و غصه دار کردن طرفتان احساس گناه کنید.
· حسادت: ممکن است از تصور بودن شریک عشقی سابقتان با شخصی جدید بترسید و احساس حسادت کنید.
· سر در گمی: بدون کسی که آنقدر دوستش داشتید، زندگی بی معنی و عجیب به نظر می آید. ممکن است از خودتان بپرسید که کی هستید و زندگیتان بدون او چه معنا و مفهومی دارد.
· آسودگی: ممکن است تاحدودی از احساسات منفی مربوط به رابطه که درنتیجه دعواها، ناامنی ها و یا خستگی ایجاد می شده، احساس فراغت و آسودگی کنید.
آیا خوب می شوم؟
اگر رابطه تان به تازگی برهم خورده است، ممکن است با خودتان فکر کنید که کی بهتر می شوید. کلیشه "گذر زمان همه زخم ها را التیام می دهد" در این رابطه واقعاً کاربرد دارد. بااینکه روند این جریان ممکن است طولانی و سخت به نظر بیاید، احساسات دردناک فقدان از دست دادن یک رابطه عشقی با گذر زمان از بین می رود. اما، هر چیزی که روند فراموشی را مختل کند، مثل دیدن دوباره شریک عشقی گذشته یا امید داشتن به برقراری مجدد رابطه، جرقه احساسات را دوباره روشن می کند. برای فراموش کردن این درد باید قبول کنید که رابطه تان از دست رفته است و هیچ راهی برای دست یافتن به دلایل بر هم خوردن آن وجود ندارد.
برای بعضی ها یک اتفاق پایانی (مثل بی محلی از طرف عشق قدیمی در زمان نیاز یا یک بحث و دعوای شدید) به فراموش کردن رابطه کمک می کند.
هیچ راه فراری برای تجربه نکردن آن درد احساسی بعد از برهم خوردن رابطه وجود ندارد. احساسات شما نشاندهنده اهمیت طرفتان در زندگی شما و توانایی خودتان در ایجاد صمیمیت با کسی و عشق ورزیدن است. اما کارهایی هست که می توانید برای مراقبت از خودتان و آسانتر کردن این ناراحتی در طول این مدت انجام دهید:
از دوستان و خانواده کمک بگیرید. حمایت اجتماعی یکی از مهمترین فاکتورها در کنار آمدن بااین فقدان است. از دوستان و افرادی که به حرفهایتان گوش می دهند و به شما برای ادامه زندگی انگیزه می دهند کمک بگیرید. گذراندن وقت با دیگران ممکن است که در ابتدای کار برایتان دشوار باشد اما کمکتان میکند بفهمید که کسان دیگری هم در زندگیتان هستند که نگران شما هستند و حمایتتان میکنند.
· به دنبال راه هایی برای خاتمه دادن به رابطه باشید. ارتباط مداوم با شریک عشقی سابق باعث می شود که التیام یافتنتان به تاخیر بیفتد و به حس عزت نفستان هم لطمه بخورد. وقتی ارتباط با او شدیداً ناراحت و غمگینان می کند از دیگران کمک بگیرید. نوشتن نامه خداحافظی، برگرداندن یادبودها، و گذاشتن همه عکس ها و نامه ها و همه یادبودهای رابطه قبلی در یک جعبه مجزا می تواند به پیشرفت روند فراموش کردن شما کمک کند.
· برنامه روزانه داشته باشید. سازمان دهی کردن زمانتان و داشتن برنامه می تواند به کم کردن فشار روحی شما کمک کرده و فکرتان را از عشق قدیمی به مسائل دیگر زندگی معطوف کند. باید سعی کنید انرژی ذهنیتان را به انجام کارها و پروژه های دیگر هدایت کنید.
· در زندگیتان تغییر ایجاد کنید و به طرز خلاقی ابراز احساس کنید. علایق، فعالیت ها و رابطه های جدیدی در زندگیتان ایجاد کنید. دکوراسیون محل زندگیتان را تغییر دهید. کارهایی انجام دهید که شما را یاد عشق قدیمیتان نیندازد. برنامه های جدید با دوستان و خانواده برای تعطیلات بگذارید. در فعالیت هایی شرکت کنید که به بهبودی شما کمک می کند و توزانی دوباره به زندگیتان می بخشد مثل کارهای هنری، شعر و موسیقی.
· نزد مشاور بروید. می توانید نزد یک مشاور روانشناس بروید و درمورد احساساتتان با او صحبت و دردودل کنی
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Fri 19 Feb 2010 ساعت 10:15 PM موضوع | لینک ثابت

همه ما در زندگی با موقعیت هایی روبرو می شویم كه اگر به درستی عمل نكنیم سلامت روانی خودمان و دیگران به خطر می افتد. این موقعیت ها مختلف هستند . مثلاً چگونه با دوستان و اطرافیان خود ارتباط برقرار كنیم ؟ چگونه مسئولیت های جدید را بپذیریم ؟ چگونه تصمیم بگیریم؟ چگونه مشكلاتمان را حل كنیم ؟ چگونه با ترس ، اضطراب ، ناكامی ، افسردگی و فشارهای روانی مقابله كنیم؟
مهارت های زندگی :
(مهارت های زندگی) توانایی هایی هستند كه به ما كمك می كنند با موقعیت های زندگی - بخصوص موقعیت های پر خطر - به طور صحیح برخورد كنیم . وقتی این مهارت ها را كسب كردیم می توانیم در ایجاد ارتباط با دیگران سازگارانه عمل كنیم و بدون توسل به اعمالی كه به خودمان یا دیگران صدمه می زند مشكلات را حل كنیم .
این مهارت ها چه مهارت هایی هستند؟
مهارت های زندگی شامل ده توانایی كلی به شرح زیر است . برای زندگی بهتر لازم است این مهارت ها را تمرین كنیم تا كمتر دچار آسیب های روانی و اجتماعی شویم :
1 – توانایی حل مسئله
ما در زندگی به طور مداوم در حال حل مسئله هستیم . برخی از این مسائل ساده هستند ولی برخی دیگر به فعالیت های فكری پیچیده ای نیاز دارند. توانایی حل مسئله به ما كمك می كند مسائل زندگیمان را به نحو مطلوب حل كنیم . اگر مسائل مهم زندگی ما حل نشده باقی بماند با فشار روانی روبرو می شویم و سلامت روانی و جسمانی ما تهدید می شود.
2 – توانایی تصمیم گیری
اگر چه همه ما تصمیم می گیریم ولی همیشه تصمیم های هوشمندانه نمی گیریم . برخی از تصمیم گیری های غلط منجر به به پیامدهای ناخوشایند می شوند. مهارت تصمیم گیری به ما كمك می كند كه به طور صحیح در مورد اعمالمان تصمیم بگیریم و جوانب مختلف انتخاب ها و پیامدهای مثبت و منفی هر یك از آنها را در نظر بگیریم . تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانی ما می شود.
3 – توانایی تفكر خلاق
این نوع تفكر به ما كمك می كند مسائل را از زوایای مختلف دریابیم و راه حل های مختلف مسئله و پیامدهای آن را ارزیابی كنیم و بالاخره راه حل های تازه ای برای مشكلاتمان پیدا كنیم . با استفاده از این مهارت ؛ تصمیم گیری های ما مناسب تر انجام می شوند و مسائل به طور عملی تر حل می شوند.
4 – توانایی تفكر انتقادی
با استفاده از این مهارت به بررسی و تجزیه و تحلیل افكار خود و دیگران می پردازیم و به فهم و درك روشن تر دست می یابیم . این توانایی كمك می كند تا اطلاعات و تجاربی را كه به ما می رسد تجزیه و تحلیل كرده و در مقابل ارزش ها و فشارهایی كه به ما تحمیل می شود مقاومت كنیم و بدانیم كه رفتار دیگران همیشه درست نیست .
5 – توانایی ارتباطی
ما بخش اعظم هر روز را به ارتباط برقرار كردن با دیگران می گذرانیم تا هر چه بیشتر بتوانیم نیازهای خود را بیان نماییم و نیازهای دیگران را درك كنیم . توانایی ارتباطی به ما كمك می كند تا با دیگران ارتباط كلامی و غیر كلامی مؤثرتری داشته باشیم و با غلبه بر خجالت ، نظرات خود را برای دیگران ابراز كنیم . اگر این مهارت را كسب كرده باشیم در موقع لزوم می توانیم با تقاضاهای نامناسب دیگران مخالفت كنیم .
6 – توانایی روابط بین فردی
توانایی روابط بین فردی به ما كمك می كند با دیگران همكاری و مشاركت بهتری داشته باشیم . به آنها اعتماد كنیم. مرزهای روابط با دیگران را تشخیص دهیم . دوستی های مطلوب را حفظ كنیم و در شروع و خاتمه ارتباطات به طور مؤثرتری رفتار كنیم .
7 – توانایی خودآگاهی
یعنی توانایی شناخت خود و آگاهی از نقاط ضعف و قوت خواسته ها، ترس ها ، رغبت ها و تمایلات خود؛ این توانایی به ما كمك می كند تصویر واقع بینانه ای از خود داشته باشیم و حقوق و مسئولیت هایمان را بهتر بشناسیم .
8 – توانایی همدلی
توانایی همدلی یعنی این كه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی كه در آن شرایط قرار ندارد ، درك كند . همدلی به ما كمك می كند تا انسان های دیگر را وقتی با ما متفاوت هستند بپذیریم و به آنها احترام بگذاریم . كسانی كه همدلی بیشتری دارند، به دیگران علاقه مندند؛ افراد مختلف را تحمل می كنند؛ پرخاشگری كمتری دارند و دوست داشتنی ترند. این مهارت روابط اجتماعی را بهبود می بخشد.
9 – توانایی مقابله با هیجان
این مهارت شامل توانایی شناسایی هیجانات خود و دیگران ، و نیز شناخت تأثیر هیجانات بر رفتار است . این مهارت به ما كمك می كند كه در مواقع ناكامی ، خشم ، افسردگی و اضطراب ، واكنش های مناسبی نشان دهیم .
10 – توانایی مقابله با فشارهای روانی ( استرس)
این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آن بر رفتار است و ما را قادر می سازد كه منابع فشار روانی را در زندگی خود بشناسیم و راه های صحیح كاهش فشار را دنبال كنیم .
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Thu 18 Feb 2010 ساعت 3:41 AM موضوع | لینک ثابت
(بسیار بسیار مهم، حتما" بخوانید)
مفهوم شناسی بحران
از منظر روانشناسیِ سلامت، «بحران» به معنای شرایطی است که در آن، فرد در برابر یک موقعیت تهدید کننده قرار می گیرد و تعادل جسمی و روانی خود را از دست داده، با اختلالات عاطفی و رفتاری مواجه می شود. این حالت می تواند از چند ساعت تا چند هفته به طول انجامد.
حالت پیش گفته را روانشناسان، با مفاهیمی همچون: اضطراب، دل نگرانی، وحشت، بیم و ناراحتی، و فشارهای روانی (اِسترِس) توصیف پذیر می دانند.
آثار و پیامدها
تنش یا بحران می تواند هم جنبه مثبت داشته باشد و هم منفی، هم سازنده باشد و هم زیان بخش! از این لحاظ که فرد برای حل رویداد پیش آمده به رفتارها و روشهای غیرمنطقی و ناسازگارانه متوسل می شود که نتیجه آن، آسیب و اختلال در عملکردهای اجتماعی و روانی می گردد، جنبه منفی و مخرّب بروز می کند. امّا از آن جهت که زمینه ای برای کوشش و تلاش بیشتر به منظور غلبه بر وضعیت ناخوشایند، فرصتی برای رشد و یادگیری است و باعث رشد و تحوّل و
احساس اعتماد به نفس می گردد، نتیجه مثبت به ارمغان خواهد داشت.
چنانچه فرد در شرایط بروز بحران و وضعیت فشار و تنش، توانایی مدیریت صحیح بحران را نداشته باشد و نتواند از بین راه حلها و واکنشهای احتمالی نسبت به وضعیت پیش آمده، مناسب ترین و اثربخش ترین شیوه را برگزیند و اعمال کند، تنش و فشار بر او چیره می شود و با ایجاد تغییرات روانی - جسمانی، نظم فعالیت غدد درون ریز وی تغییر کرده، باعث ترشّح هورمونهایی نظیر «آدرنالین»، «نورآدرنالین» و «سروتونین» می شود، و زمینه ای برای بروز اختلالات خُلقی: اضطراب، استرس، نگرانی، افسردگی، درماندگی و به کار افتادن رفتارهای نابهنجار می گردد. با اختلال در تعادل روانی - جسمانیِ شخص، واکنشهای او، به صورت غیرمنطقی، تند و خشن جلوه می کند، که ادامه روند فوق، منجر به پیدایش بیماریهای «سایکوروماتیک» یا اختلالات روان - تنی، نظیر: بیماری عروق کرونر، دستگاه گوارش، زخم معده، فشار خون بالا، تپش قلب و... خواهد شد.
در نتیجه، عدم کنترل بهنگام بحران در زندگی، در سیستم ایمنی بدن، اثرات نامطلوبی بر جای خواهد گذشت.
آلکسیس کارل(Alexis carrel)، برنده جایزه نوبل پزشکی گفته است:
«آنان که نمی دانند چگونه با بحرانها و نگرانیها مقابله کنند، در جوانی می میرند».
افلاطون نیز گفته است:
«بزرگ ترین اشتباه پزشکان آن است که می کوشند بدون درمان روان، بدن را درمان کنند».
پژوهشهای جدید در این زمینه نیز نشانگر آن است که: «هفتاد درصد از کل بیمارانی که به پزشکان مراجعه می کنند، اگر بتوانند خود را از بحرانها و نگرانیهای زندگی خلاص سازند، قادر خواهند بود خود را درمان کنند».
پس نگرانیها را متوّقف و بحرانها را کنترل کنید؛ چرا که تنش و نگرانی حتی قوی ترین افراد را هم می تواند بیمار کند.
مدیریت بحران
همان طور که پیش از این اشاره شد، تنش و فشار در سطح پایین، موجب تحرّک و تلاش بیشتر و عملکرد بهتر می گردد، امّا تنشهای در سطح بالا (یعنی: بحران) باید کنترل گردد؛ زیرا زیانبخش و نابودکننده زندگی است.
در زمینه اداره و مدیریت بحران نمی توان برای تمام افراد، نسخه یکسانی تجویز کرد؛ امّا یک سلسله اقدامات اصولی و عمومی وجود دارد که از طریق آنها می توان بحران را مهار نمود.
بنابراین، مقصود از مدیریت بحران یعنی: «توانایی شخص در شناخت، تجزیه و تحلیل منطقی مشکل و به کار بردن شیوه های اثربخش، و روشهای سازگارانه و ارائه واکنشهای صحیح منطبق بر واقعیت در مواجهه با معضل و بحران در زندگی».
دوست عزیز! اغلب ما قوی تر از آن هستیم که فکر می کنیم. ما منابعی درونی داریم که احتمالاً هرگز از آنها استفاده نکرده ایم.
انگیزه درونی و اراده آدمی تواناترین عامل برای ارتقا و تعالی زندگی در سایه تلاش آگاهانه است. پس بیا با مدیریت صحیح از به هدر رفتن این منابع ارزشمند جلوگیری کنیم.
ویژگیهای شخصیت سالم در مقابل بحران
راستی در انسانهای موفق چه ویژگیهای شخصیتی وجود دارد که باعث می گردد با شرایط بحران، برخورد سالم و سازنده داشته باشند و زندگی پرنشاط و شادی را تجربه کنند؟
آنچه می خوانید، عمده ترین ویژگیهای شخصیتی افرادی است که با مدیریت صحیح و مقابله اثربخش با بحران، شرایط را در جهت اهداف والای خویش هدایت می کنند:
1 - قدرت کنترل: احساس قدرت کنترلِ رویدادها، از جمله ویژگیهای یک انسان موفق است. به خاطر داشته باشید گرچه وقوع حوادث در اختیار ما نیست، ولی کنترلْ و مدیریت آنها و سرانجام هدایت شرایط در مسیر سازنده و تعالی بخش، در اختیار ماست.
2 - احساس تعهّد: یک انسان موفق در مقابل بحران، فردی متعهّد و مسئولیت پذیر است؛ چون او به حقیقتْ باور دارد و جریان زندگی را هدفمند و معنادار می داند، و اهمیت و ارزش خویشتن را در فرآیند هدفمندی آفرینش به نیکی درک می کند.
3 - تلاش و مبارزه: او به جای تسلیم شدن در مقابل حوادث زندگی با آنها روبه رو می شود و با شرایط بحران مبارزه می کند و با باور به اینکه رویدادهای پیش آمده، فرصتی برای رشد و تعالی هستند، خود را ملزم به تلاش و مبارزه در برابر حوادث و بحرانهای زندگی می داند.
4 - داشتن تفکّر مثبت: داشتن تفکّر مثبت نیز یکی دیگر از ویژگیهای شخصیتی افراد موفّق در مقابل بحران است. داشتن حُسن ظن و یا تفکر مثبت در برابر بحرانهای زندگی به شما کمک می کند که «گرایشهای پوچ و غیر منطقی» خود را کشف، و «افکار و روشهای سازنده» را جایگزین آنها کنید. یادگیری و به کار بستن این روش بسیار ساده، در کاهش تنش و بحران بسیار مؤثر است. علاوه بر این، به شما کمک خواهد کرد که «اعتماد به نفس» خود را تقویت کنید.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Wed 17 Feb 2010 ساعت 9:1 PM موضوع | لینک ثابت

یک شمع میتواند هزاران شمع را روشن کند بدون اینکه چیزی را از دست بدهد مانند شادی کردن که هیچگاه با تقسیم کردن ازش کم نمیشه
امید دوایی است که شفا نمیدهد اما کمک می کند تا درد را تحمل کنیم
در بیکران زندگی دو چیز افسونم میکند : آبی آسمان را میبینم و میدانم که نیست و خدا را نمی بینم و میدانم که هست
ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی یعنی همان روزهایی که زود گذشتن آن را آرزو می کنیم
کسی که چرای زندگی را یافته با چگونگی آن خواهد ساخت
هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست
يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1 - شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است
نازم به ناز آن کی که ننازد به ناز خویش / ما را به ناز فروشان نیاز نیست / تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است!
اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست
می دهی!
به نام خالق گلی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند
هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه
عده ي زيادي هستند كه منتظر خوشبختي هستن. اما غافل از اينكه قانون طبيعت برعكسه اينه. اين ”خوشبختيه“ كه منتظر ماست. زيرا ما خالق او هستيم
به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن
به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو احتياج دارم نه فردا
به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت
خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک
ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان
بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر
زندگي 3چيز بيشتر نيست:
1.به اجبار به دنيا آمدن!
2.با غم زيستن!
3.با آرزو مردن!
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفید هستند خوشبین هواپیما را اختراع می کند و بدبین چتر نجات را!!!!!!!!!!!!
سعي کن هميشه تنها باشي
چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري
بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني
چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند
اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار
بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Wed 17 Feb 2010 ساعت 1:50 AM موضوع | لینک ثابت

عشق بدون مرز!
یه چیزی مدتها مثل یه بغض سنگین توی سینه ام بود و می خواستم اونو فریاد بزنم ، الان تصمیم گرفتم همین جا فریاد بزنم:
بیاییم جهان وطن باشیم . ما نباید احساس و عشقمونو محدود کینم به مرزهایی که دور یک سرزمین می کشند
و تصور کنیم این ور مرزی ها دوستند و هموطن و اون وری ها دشمن و بیگانه!
من به ایرانی بودنم افتخار میکنم ، من ایرانی ام اما وطنم تمام دنیاست و این ها هیچ منافاتی با هم ندارند.
دنیای ایده آل من یک حکومت فدرال جهانی است. من به تک تک انسان ها عشق می ورزم و به تمام زیبایی
ها در هر کجا که باشد! به شما هم پیشنهاد میکنم جهان وطن باشید...
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 16 Feb 2010 ساعت 9:10 PM موضوع | لینک ثابت

خدا دنیای بی زنجیر آفریدنیا که شروع شد، زنجیر نداشت،
آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد.
دل، زنجیر شد. عشق، زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد.
و آدمها همه دیوانه زنجیری.
خدا دنیای بی زنجیر می خواست، نام دنیای بی زنجیر بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود.خدا گفت :
زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست .
لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی ست.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 16 Feb 2010 ساعت 1:27 AM موضوع | لینک ثابت
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه
آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه
باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و
آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون
''بنز'' و ''ب ام و'' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از
همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من
خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم،
فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من
حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو
به بقیه میفروشن . خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان
من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی،
خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی
یعنی چی!!! جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره
روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم،
بفرمایید؟ جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ شیطان آهی میکشه
و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و
روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا
میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...
حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم ....
اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Mon 15 Feb 2010 ساعت 11:8 PM موضوع | لینک ثابت
کوچک که بودیم چه دل های
بزرگی داشتیم / اکنون که بزرگیم چه
دلتنگیم / کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود / کاش همان کودکی
بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند / کاش برای
حرف زدن / نیازی به صحبت کردن نداشتیم / کاش برای حرف زدن
فقط نگاه کافی بود / کاش قلبها در چهره بود / اما اکنون اگر فریاد
هم بزنیم کسی نمی فهمد / و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده
ایم / سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست / سکوتی را که یک نفر
بفهمد / بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد / سکوتی
که سرشار از ناگفته هاست / ناگفته هایی که گفتنش یک درد و
نگفتنش هزاران درد دارد / دنیا را ببین... / بچه بودیم از آسمان
باران می آمد / بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! بچه بودیم
همه چشمای خیسمون رو میدیدن / بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
/ بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم / بزرگ شدیم تو خلوت / بچه
بودیم راحت دلمون نمی شکست / بزرگ شدیم خیلی آسون
دلمون می شکنه / بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم / بزرگ
که شدیم بعضی ها رو هیچی / بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی
نهایت دوست داریم / بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه
یکسان بودن / بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد
که / اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه / کاش هنوزم همه رو / به
اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم / بچه که بودیم اگه با
کسی / دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت / بزرگ که
شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی
کنیم / بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم /
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه / بچه
که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود / بزرگ که
شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه / بچه که بودیم
آرزومون بزرگ شدن بود / بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به
بچگی رو داریم / بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها
رو در می آوردیم / بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به
بچگی / بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می
فهمیدند / بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می
گوییم... هیچ کس نمی فهمد / بچه بودیم دوستیامون تا نداشت /
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره / بچه که بودیم بچه
بودیم/ بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم /
ای کاش هیچ وقت بزرگ... نمی شدیم و همیشه بچه بودیم ...
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Mon 15 Feb 2010 ساعت 8:11 PM موضوع | لینک ثابت
من ایرانی ام
من یک ایرانی ام ، من یک آریایی اصیلم، من از نسل کوروش کبیرم
از نسل امپراطور تمام تاریخ جهان، من یک ایرانی ام نه غرب زده ام
و نه عرب زده، من از نسل کسی ام که خود بنیانگزار همه خوبی
ها بود و بسیاری از پیشرفت های کشورهای تازه به دوران رسیده
امروز، نشات گرفته از اندیشه های کهن اوست، آری من
آریایی ام و همین برای به خود بالیدن کافیست. ای کوروش کبیر
اسمت رو همیشه در قلبم با افتخار فریاد خواهم زد و اشکهایم
را نثار روح کبیر تو میکنم، آری جد بزرگوارم هنوز هم در این
سرزمین کسانی هستند که خون تو در رگهایشان جاریست ،
اندیشه هایشان شبیه اندیشه های زیبای توست و مهرت در
قلشان نهفته است. من به تو عشق می ورزم، وقتی به یاد می
آورم که از نسل توام به خود می بالم و دنیارو در برابرم کوچک می
بینم و به این می اندیشم که بار دگر نام ایران را در دنیا
جاودانه کنم. کوروش جان ای محبوب همه ایرانیان اصیل،من و
همه جوانان غیور ایرانی به تو عشق می ورزیم و هرگاه مردم
سرزمین های دیگر امپراطوران خود را به رخ ما می کشند ، ما از تو
می گوییم و دنیا در برابر اسم تو سکوت می کند و همه قدرتمندان
در برابر نام تو زانو می زنند.
کوروش جان ما آریایی های اصیل توی این سرزمین تنهاییم ،
وقتی که رفتی ایران تنها ماند،بیگانگان سرزمین مارا غارت کردند
، دانشمندان ما را دزدیدند و بزرگان ایرانی یکی یکی محو شدند، ما
همه جوره استعمار شدیم، الان از ایران فقط یک اسم مانده و بس.
کوروش جان درد دل بسیار است اما به نمایندگی از همه آریایی
های اصیل از تو می خواهم یا از قبرت برخیز و دوباره ایران را بساز
و یا روح قدرتمندت در کالبد یکی از ما آریای های اصیل بدم تا دوباره
نام ایران را در دنیا جاودانه کنیم.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Mon 15 Feb 2010 ساعت 7:56 PM موضوع | لینک ثابت
.jpg)
متاسفانه چندیست که مردم ایرانزمین برگزاری جشن ها و آیین های بیگانه را نشانه ی پیشرفت, تمدن و فرهنگ می دانند و آرام آرام شاهد برپایی جشن کریسمس و والنتاین و... در کشوری هستیم که خود از هزاران سال پیش تاکنون پیشگام در این گونه مراسم و آیین ها بوده است. امروز به آرامی آراستن درخت کریسمس جای سفره ی هفت سین و خوان جشن مهرگان را می گیرد و یا «والنتاین» جای «سپندارمزگان» را یا کریسمس جای نوروز را. امروز آرام آرام, واژگانی چون hi , time , by , ok , sorry , Thanks , Merci جای واژگانی چون درود, زمان, بدرود, ببخشید!, سپاس را می گیرند!
این وادادگی فرهنگی بی گمان به انگیزه ی نداشتن آگاهی کافی جوانان از فرهنگ کهن, اصیل و با شکوه ایران است. بیگفتگوست که اگر جوانان و مردم از ریشه های جشن هایی چون جشن "شب چله, جشن سپندارمزگان, جشن مهرگان, جشن تیرگان, جشن نوروز, جشن سده, جشن چهارشنبه سوری و..." آگاه بودند هیچگاه به سراغ آیین های غیر ایرانی نمی رفتند!
برای نمونه جشنی به نام والنتاین (Valentine ) در روز 25 بهمن ماه (14 فوریه) چند سالیست چنان در میان ایرانیان گسترش یافته که در این روزها فروشگاه های کالاهای لوکس و کادویی نیز به گونه ای هماهنگ رنگ و بویی دیگر میابند. از هر کس درباره ی این جشن بپرسید, به سادگی داستان پادشاه رومی کلودیوس را بازخواهد گفت که: «کلودیوس بر این باور بود که, سربازهای مجرد سربازهای توانمند و بهتری هستند! بنابراین سربازان رومی را از هر گونه پیوند زناشویی بازمی داشت. در این میان کشیشی به نام والنتیوس(=والنتاین) پنهانی سربازان رومی را با دختران مورد نظرشان عقد می کرد. سرانجام او به زندان افتاده و در زندان دلباخته ی دختر زندانبان می گردد و در پایان نیز او را به جرم عاشقی به دارمی آویزند و از آن پس, این روز را به یاد او گرامی می دارند و روز عشاق نامیده اند!»
آیا براستی این داستان و افسانه ی آشفته و بی سر و ته, دَرخور تبدیل شدن به نماد عشق و دلدادگی در میان ایرانیان با آن فرهنگ و شهریگری کهن است؟! آیا با بررسی و تیزنگری در آداب و آیین کهن ایرانی/آریایی نمی توان نمادی زیباتر, خردمندانه تر و کهن تر را از دل فرهنگ سترگ ایرانی بیرون کشید؟
بی گمان چنین خواهد بود. همانگونه که اروپاییان تحت تاثیر آیین کهن و دست کم 8 هزار ساله ی آریایی/میترایی به دروغ و با شیوه ای زیرکانه توانستند زادروز حضرت مسیح را با زادروز مهر/میترا یکی کرده و آیین هایی چون : فدیه, نیاز, روزه, رستاخیز, حساب و میزان, دوزخ و برزخ و... نیز مراسم و آدابی چون عشا ربانی, غسل تعمید, ناقوس زدن و نوازندگی به هنگام نیایش را از آیین مهر ِ ایرانی وام بگیرند, بیگفتگوست که در فرهنگ کهن ایران می توان به جایگزینی دَرخور برای جشن تازه از ره رسیده و بیگانه ی والنتاین برخورد.
نخست باید گوشزد نمود که در ایران باستان هر 30 روز ماه, برای خود یک نام ویژه داشتند. برای نمونه: روز یکم هر ماه «اورمزد», روز دوم هر ماه «بهمن», روز شانزدهم هر ماه «مهر» بود که هر زمان, نام ماه جاری با روز آن یکی می گشت, آن روز را جشن می گرفتند. برای نمونه: مهرروز از مهرماه, جشن مهرگان(16 مهر) و یا بهمن روز از بهمن ماه جشن بهمنگان(2 بهمن) و... چنین بود که ایرانیان همواره هر ماه در یک محیط خانوادگی و به دور از هرگونه کژروی, گردهم آمده و با این کار روح شادی و شادابی و همبستگی را گسترش می دادند.
با این پیش زمینه و روشنگری کوتاه, به سراغ جشن اسپندگان/سپندارمزگان می رویم. روز پنجم هر ماه در ایران باستان «سپنته آرمئیتی» یا «سپندارمز» نام دارد. پس بنابراین, در آیین کهن ایران, روز پنجم از اسفندماه جشنی برپا می گردد به نام جشن «اسپندگان» یا «سپندامزگان».(امروزه با توجه به وجود شش ماه 31 روزه در گاهشماری کنونی, این جشن در روز 29 بهمن ماه برگزار می گردد)
ویژگی این جشن است که به نام «سپنته آرمئیتی» یا فروزه ی از خود گذشتگی و فروتنی و مهر بی پایان ، مزین است. این روز با زمین در پیوند سَرراست و زمین نشانی از عشق, دلدادگی و فروتنی است. زمین در فرهنگ کُهن و پُربار ایرانی نمادی از عشق و دلدادگیست. در این روز رسم بر این است که زنان به شوهران خود هدیه پیشکش کرده و مردان نیز زنان و دختران را گرامی داشته و به آنها هدایایی پیشکش کنند.
پس همانگونه که آشکار شد, ایرانیان خود هزاران سال پیش از دیگر ملتها, آغازگر و بنیانگزار چنین مراسمی بودند و برگزاری آیین های بیگانه و تازه از ره رسیده ی غربی, نشانی از ناآگاهی و خودباختگی فرهنگیست. آشکار است کشور و ملت ایران با شهریگری بیش از 8 هزار سال, نیازی به وام گیری نابخردانه از مراسم و آداب بیگانگان ندارد. تنها بسنده است که به فرهنگ کهن و اصیل ایرانی رجوع و با آن آشنا گردیده و در راه زنده سازی آنها بکوشیم
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Sun 14 Feb 2010 ساعت 1:49 AM موضوع | لینک ثابت
اتحادیه بینالمللی ارتباطات وضعیت استفاده از اینترنت در ایران را بسیار نامطلوب ارزیابی كرد و اعلام كرد: ایران چه از نظر كمی و چه از نظر كیفی یكی از عقب ماندهترین كشورهای خارومیانه و شمال آفریقا در استفاده از شبكه اینترنت میباشد. اتحادیه بینالمللی ارتباطات وضعیت شبكه اینترنت ایران از نظر كمی را نیز اسف بار ارزیابی كرده است و جمهوری اسلامی ایران را از نظر استفاده از این شبكه در میان 19 كشور خاورمیانه و شمال آفریقا در رتبه 19 قرار داده است. امارات عربی متحده ، قطر و كویت سه كشور نخست منطقه از نظر میزان استفاده از اینترنت میباشند. در امارات از هر 10 هزار نفر 3185 نفر به اینترنت دسترسی دارند و این رقم برای قطر و كویت به ترتیب 2666 و 2312 نفر است. بحرین، لبنان، تركیه، مراكش، اردن، تونس، عمان، عربستان، مصر ، سوریه، فلسطین ، لیبی، سودان، الجزایر ، یمن و ایران در مراتب بعدی قرار دارند. تعداد كاربران اینترنتی در ایران 79 نفر در هر 10 هزار نفر اعلام شده و این رقم برای تركیه، عربستان و سوریه نیز به ترتیب 1413 ، 637 و 439 نفر اعلام شده است.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Wed 10 Feb 2010 ساعت 2:36 AM موضوع | لینک ثابت
عمومی ترین نام در جهان محمد است
هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از 9 بار تا کرد
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است ، به اندازه ای سنگ بکار رفته که می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی متر دور دنیا ساخت
اگر تمام رگ های خونی را در یک خط قرار دهیم ، تقریباً 97000 کیلومتر می شود
وقتی مگس بر روی یک میله ی فولادی می نشیند ، میله ی فولادی به اندازه ی دو میلیونیم میلیمتر خم می شود
عدد 2520 را می توان بر اعداد یک تا ده تقسیم نمود ، بدون آن که خارج قسمت کسری داشته باشد
سی برابر مردمی که امروز بر سطح زمین زندگی می کنند ، در زیر خاک مدفون شده اند
شیشه در ظاهر جامد به نظر می رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند
در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه ی تلویزیون برخورد می کند و تصویری را که شما تماشا می کنید بوجود می آورد
شانس شبیه بودن دو اثر انگشت ، یک به شصت وچهار میلیارد است
یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است
قد انسان تا بیست،بیست وپنچ سالگی و گاهی چهل سالگی بلند می شود و ازچهل سالگی به بعد،قد انسان هر دو سال حدود شش میلی متر کوتاه می شود
دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می کند
چیتا(یوزپلنگ)سریعترین حیوان خشکی است،او در عرض سه ثانیه صد کیلومتردر ساعت سرعت می گیرد. رکوردی که حتی سریع ترین خودروهای فراری هم نتوانسته اند بشکنند
کرم های ابریشم در پنجاه وشش روز ، هشتاد وشش هزار برابر خود غذا می خورند
تنها قسمت بدن که خون ندارد ، قرنیه ی چشم است
شتر در سه دقیقه ، نود وپنچ لیتر آب می خورد
اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده پایان می یابد
مقاوم ترین ماهیچه ی در بدن ، زبان است
چشمک زدن زنان ، تقریباً دو برابر مردان است
شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید
محال است که آرنج تان را بلیسید
وقتی که عطسه می کنید قلب شما به اندازه ی یک میلیونیم ثانیه می ایستد
خوک ها به لحاظ فیزیکی بدن ، قدر به دیدن آسمان نیستند
وقتی به شدت عطسه می کنید ، ممکن است یک دنده ی شما بشکند و اگر عطسه ی خود را حبس کنید ، ممکن است یک رگ خونی در سر یا گردن شما پاره شود و بمیرید
تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است
حلزون می تواند سه سال بخوابد
تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند
در سال 1987 خطوط هوایی"امریکن ایرلاینز" توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود ، چهل هزار دلار صرفه جویی کند
پروانه ها با پاهایشان می چشند
فیل ها تنها حیوانی هستند که قادر به پریدن نیستند
بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنکبوت ها می ترسند که نمی توانند آنها را بکشند
موش های صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می کنند ، که در عرض هیجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشد
استفاده از هدفون در هر ساعت ، باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد
اثر زبان ، نظیر اثر انگشت هر فرد متفاوت است
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 11:47 PM موضوع | لینک ثابت
( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.
الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.
(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب
از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و دیگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی
به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله البر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!
شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!
مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.
زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!
مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟
تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نود حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.
خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید
شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟
آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟
شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟
افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.
آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.
من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.
(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 10:56 PM موضوع | لینک ثابت
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.
کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.
پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.
فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.
این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.
در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 10:47 PM موضوع | لینک ثابت
1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای
4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
۱۰- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 10:25 PM موضوع | لینک ثابت
انتخاب مواد آرایشی صورت بسیار مهم است، زیرا برای مدت طولانی در تماس مستقیم با پوست هستند. به طور معمول مواد آرایشی صورت باید غیرحساسیت زا، ضد آكنه و ضد كومدو(comedo) باشد كه محصول را كمتر حساسیتزا كند. محصول نباید منافذ را بپوشاند و باعث آكنه شود.
تركیبات رنگی آرایشی
تركیبات رنگی آرایشی برای زیباسازی پوست صورت و لبها به كار می روند. مواد آرایشی صورت (make up) برای رنگ كردن صورت به كار می روند.
انتخاب مواد آرایشی صورت بسیار مهم است، زیرا برای مدت طولانی در تماس مستقیم با پوست هستند. به طور معمول مواد آرایشی صورت باید غیرحساسیت زا، ضد آكنه و ضد كومدو(comedo) باشد كه محصول را كمتر حساسیتزا كند. محصول نباید منافذ را بپوشاند و باعث آكنه شود.
مواد آرایشی حاوی ضد آفتاب باعث جلوگیری از سرطان پوست و چروك می شود.
مواد آرایشی چشم
پلك حساسترین قسمت پوست بدن می باشد. مواد آرایشی چشم شامل: سایه ی چشم، خط چشم و ریمل است. مواد آرایشی حاوی آب (قابل شستشو) راحت تر پاك می شوند. شستشو و مالش شدید چشم برای پاك كردن آرایش ممكن است مخرب باشد. اغلب مواد آلرژی زا می توانند با انگشت به چشم وارد شوند.
مواد آرایشی چشم نباید بین افراد مشترك باشد و بهتر است كه هر سه یا چهار ماه عوض گردند، زیرا امكان آلودگی باكتریایی وجود دارد.
مواد آرایشی لب
مواد آرایشی لب شامل رُژ لب و براق کننده می باشند. آنها لبهای ترك خورده و خشك را مرطوب می كنند و از آفتاب محافظت می نمایند. بعضی از رژ لب هایی که برای مدت طولانی رنگ آنها باقی می ماند، ممکن است باعث درماتیت تماسی آلرژیك شوند.
مواد آرایشی مو
رنگ مو را می توان از طریق مواد آرایشی رنگ مو و شكل موها را می توان به وسیله ی فر دائم یا موقت تغییر داد.
رنگ موهای موقت، بعد از یك بار شامپو كردن شسته می شوند.
رنگهای تدریجی مو، تغییر رنگ را برای دو یا سه هفته ایجاد می كنند. این رنگها معمولاً باعث ایجاد مشكل نمی شوند.
رنگ موهای نیمه دائمی كه بعد از 4 تا 6 بار شستشو از بین می روند و رنگهای دائمی كه شسته نمی شوند، باعث ایجاد حساسیت می شوند. این محصولات بهتر است قبل از رنگ کردن مو، بر روی بخش كوچكی از پوست امتحان شود (24 ساعت قبل از مصرف، پشت گوش یا داخل آرنج)
رنگ موهای دائمی موها را روشن تر یا تیره تر می كند. پرسولفات آمونیوم گاهی برای روشن كردن مو به كار برده می شود كه می تواند باعث contact dermatitis شود. این ماده ممكن است باعث حساسیت ناگهانی مثل سرگیجه و سر درد هم شود.
فر دائمی، موی صاف را مواج و فرفری می كند. ماده ی فر، پیوندهای شیمیایی را در موهای صاف می شكند و باعث ایجاد فر در مو می شود. این عمل می تواند مو را تخریب كند. موها نباید بیش از هر 3 ماه یک بار در معرض محلول فر قرار گیرند. اگر مایع فر برای مدت طولانی تر روی مو بماند، بسیار قوی تر عمل می كند و موها را خشك و بی رنگ می سازد و باعث شكنندگی مو می شود. تخریب پوست سر هم می تواند رخ دهد.
مواد آرایشی ناخن
مواد آرایشی ناخن برای رنگ كردن ناخن، افزایش طول ناخن به طور مصنوعی و یا افزایش مقاومت ناخن به كار می روند.
لاك ناخن باعث درماتیت تماسی آلرژیك می شود. شخصی كه به لاك ناخن حساسیت دارد ممكن است در انگشتان، پلك، صورت، گردن و جاهایی كه لاك ناخن در زمان خشك شدن با آنها تماس داشته، دچار حساسیت شود.
فرمالدئید یك تركیب آلرژی زا می باشد. افرادی که به لاك ناخن حساسیت دارند، می توانند لاكهای hypoallergenic را كه بدون فرمالدئید هستند استفاده كنند. لاكهای قرمز رنگ ممكن است باعث زرد یا بی رنگ شدن ناخن شوند.
كوتیكول از عفونت ناخن جلوگیری كرده و سلولهای مولد ناخن را محافظت می كند، پس بهتر است چیده یا كوتاه نشود.
افزایش طول ناخن ها به وسیله ناخنهای مصنوعی كه كل ناخن یا انتهای ناخن را می پوشاند، انجام می شود. چسب های ناخنهای مصنوعی حاوی methacrylate هستند كه یك ماده ی حساسیتزا می باشد. چسبهای بدون Methacrylate ممكن است باعث شكاف و ترك ناخن شوند.
استفاده ی طولانی مدت از ناخنهای مصنوعی می تواند باعث واكنشهای دردناك و شدید شامل عفونت پوست اطراف ناخنها، شل شدن ناخنها و درماتیت(التهاب پوستی) شود.
خانمهایی كه برای مدت طولانی از ناخنهای مصنوعی و كاشته شده استفاده می كنند، ممكن است مشاهده كنند كه ناخنهای طبیعی آنها نازك و ماتتر شده است. متخصصان پوست پیشنهاد می كنند ناخنهای مصنوعی هر 3 ماه یك بار برداشته شوند تا ناخنهای طبیعی استراحت كنند.
Cosmeceuticals چه هستند؟
Cosmeceuticalsمحصولات مراقبت از پوست هستند كه برای تشدید و بهترسازی آرایش و صاف كردن پوست طراحی می شوند. این محصولات ممكن است عملكرد پوست را بهبود بخشیده و از پیری پوست جلوگیری كنند، شامل آلفا هیدروکسی اسید مثل گلیكولیك اسید و بتاهیدروكسی اسید مثل سالسیلیك اسید.
هیدروكسی اسیدها پوسته اندازی پوست را افزایش می دهند (از بین بردن پوست مرده)، ظاهر پوست را صاف تر و شفاف تر می كنند و احساس نرمی را بیشتر می كنند.
بعضی ویتامینها مثل ویتامین A ظاهر پوست را جوان تر می کنند، اما ممكن است پوست را خشك یا تخریب كنند، لذا باید تحت نظر پزشک متخصص پوست استفاده شوند. متخصصین پوست می دانند این مواد چگونه باید استفاده شوند و می توانند رهنمودهایی را برای داشتن پوستی سالم به بیماران ارائه نمایند.
ضد آفتابها از پیری و سرطان پوست ناشی از آفتاب جلوگیری می كنند و بهتر است برای همه ی افراد با هر نوع پوستی استفاده شوند.
آنچه كه یك متخصص پوست انجام می دهد:
مواد آرایشی و محصولات مراقبت از پوست بخشی از نیازهای روزانه ی افراد هستند. اگر مشكلی ایجاد شود یك متخصص پوست می تواند مشكل را تشخیص دهد و درمان كند.
Patch – test ممكن است برای تشخیص به كار رود، اگر به تركیبی در یك محصول حساسیت وجود داشته باشد، متخصص پوست می تواند به شما توصیه كند چه محصولاتی برای شما مناسب و چه محصولاتی نامناسب است.
آنها می توانند به پرسشهای شما در مورد مشکلات پوستی پاسخ داده و اطلاعات کافی در مورد مواد آرایشی مناسب و محصولات مراقبت پوستی مطمئن در اختیار شما قرار دهند.
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 10:18 PM موضوع | لینک ثابت
آماری که مشاهده می کنید مربوط به اول ژانویه 1997 تا ماه ژوئن 2007 است. در حیطه علوم کشاورزی نام یک دانشمند ایرانی در جایگاه چهارم مشاهده می شود. دکتر فریدون شهیدی استاد و محقق دانشگاه Memorial Uneversity Of Newfoundland کشور کانادا است. این دانشمند ایرانی نویسنده بیش از 500 مقاله تحقیقی و مولف و ویراستار بیش از 30 کتاب است. دکتر شهیدی سردبیر مجله Food Lipids است و جایزه 2005 Stephen s. Chang از آن خود کرده است.
مهر : رئیس مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری 10 دانشمند تراز اول جهان در رشته های علوم کشاورزی، زیست شناسی و بیوشیمی و شیمی را معرفی کرد که نام یک دانشمند ایرانی به عنوان چهارمین دانشمند برتر علم کشاورزی به چشم می خورد.
دکتر جعفر مهراد رئیس مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری در گفتگو با بیان این خبر افزود : معرفی دانشمندان جهان در رشته های مختلف می تواند در راستای آشنایی و ایجاد انگیزه، بستر مناسبی را برای جهش علمی و کم کردن فاصله علمی با جهان به وجود آورد.
مهراد اظهار داشت : مشاهده تعداد مقالات و تعداد استنادهای صورت گرفته به مقالات دانشمندان تراز اول جهان از این نظر برای ما اهمیت دارد که به ارزیابی علم و پژوهش و پدیدآورندگان دستاوردهای علمی یعنی استادان و محققان در داخل کشور بپردازیم و عملکرد آنها را به عنوان شاخص و معیار انتخاب دانشمندان، پژوهشگران، مبتکران و مخترعان برتر کشور مورد توجه قرار دهیم.
وی به مهر گفت: وقتی استادان و محققان، خود را با جریانات علمی همسو و همسطح قرار دهند، استانداردسازی علم و پژوهش بر مبنای اصول و قواعد بین المللی تحقق می یابد و نام دانشمندان و دانشگاههای کشور در درجه بندی نظام های رتبه بندی قرار می گیرد.
برترین دانشمندان در علم کشاورزی
دکتر مهراد در ادامه گفتگو به خبرنگار مهر گفت: آماری که مشاهده می کنید مربوط به اول ژانویه 1997 تا ماه ژوئن 2007 است. در حیطه علوم کشاورزی نام یک دانشمند ایرانی در جایگاه چهارم مشاهده می شود. دکتر فریدون شهیدی استاد و محقق دانشگاه Memorial Uneversity Of Newfoundland کشور کانادا است. این دانشمند ایرانی نویسنده بیش از 500 مقاله تحقیقی و مولف و ویراستار بیش از 30 کتاب است. دکتر شهیدی سردبیر مجله Food Lipids است و جایزه 2005 Stephen s. Chang از آن خود کرده است.
10 دانشمند برتر علم کشاورزی دنیا
برترین دانشمندان در علم زیست شناسی و بیوشیمی
وی به مهر گفت: در حوزه زیست شناسی و بیوشیمی تعداد مقالات و استنادها قابل توجه اند.
رئیس مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری اضافه کرد : دکتر دیوید لیپمن که در مرکز ملی اجتماعات بیوتکنولوژی وابسته به انستیتو ملی بهداشت در مریلند کار می کند با قرار گرفتن در جایگاه نخست دارای 21534 استناد به 22 مقاله ای است که وی به رشته تحریر درآورده است.
مهراد به مهر گفت : به عبارت دیگر به هر یک از مقالات این دانشمند تقریبا 978 استناد صورت گرفته که عمق اهمیت و اعتبار مقالات را مشخص می سازد.
10 دانشمند برتر علم زیست شناسی و بیوشیمی دنیا
وی گفت : وضعیت رتبه های سوم، چهارم و یازدهم نیز درخور توجه است. گرچه تعداد مقالات اندک می باشد اما به خاطر اهمیتی که موضوع مقالات و یافته های تحقیقات داشته است هر مقاله صدها بار مورد استفاده قرار گرفته است.
برترین دانشمندان در علم شیمی
مهراد اضافه کرد : در مبحث شیمی می توان به پروفسور رابرت گوبس اشاره کرد. این دانشمند که استاد کالتک کالیفرنیا است مجموعا 164 مقاله پر استناد دارد، اما این مقالات بیش از 13 هزار بار مورد استناد قرار گرفته اند. پروفسور گروبس برنده جایزه نوبل سال 2005 میلادی در رشته شیمی است.
10 دانشمند برتر علم شیمی
رئیس مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری تاکید کرد : اهمیت و اعتبار این دانشمندان علاوه بر تعداد مقالات پراستناد به واقعیت های دیگر نیز بستگی دارد. به عنوان مثال چاد میرکین دارای رتبه هفتم در بین 10 دانشمند شیمی برتر جهان تعداد قابل توجهی از مقاله های پژوهشی خود را در مجله معروف science به چاپ رسانده است. این استاد شیمی مدیر انستیتو نانوتکنولوژی در دانشگاه نورت وسترن ایالت ایلینوی است.
دکتر مهراد افزود : شرح زندگانی عملی این دانشمندان هر کدام آموزنده است. برای کسب توان رقابتی در عرصه جهانی شناخت دانشمندان برتر و فعالیت های پژوهشی آنان اهمیت دارد. در واقع با کسب آشنایی و همسو شدن با این نوع توانمندی ها مزیت های نسبی دارد.
به اعتقاد دکتر مهراد، حرکت توسعه علمی باید حرکتی تلقی شود که بیشترین بخش آن تحول در زیر ساخت ها از طریق ایجاد و تقویت نظام های پژوهشی و تعامل و برقراری ارتباط نزدیک میان دانشگاهها و دانشمندان داخل با جهان پیرامون به منظور احراز جایگاه نخست علمی بر اساس چشم انداز بیست ساله کشور باشد
نوشته شده توسط رامین اسلامیان( گلبرگ مغرور!) در Tue 9 Feb 2010 ساعت 9:3 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام، من با وجود مشغله های درسی و غیر درسی زیادی که داشتم تصمیم گرفتم یک وبلاگ متفاوتی بسازم که در آن جملات کلیشه ای ودپرس کننده نباشه، من نمی دونم چرا دختر پسرای ایرونی علاقه شدیدی به ساختن وبلاگهای عاشقانه و ...دارن؟؟!! رسالت من وتو و امثال ما کات کردن بدبختی های احتمالی آیندگان این سرزمینه نه اینکه با پرداختن به کارهای کلیشه ای و بی حاصل که برگرفته از افکار ناقص و معیوب گذشتگان ماست هم خودمونو اذیت کنیم و هم تاثیر منفی بر افکار دیگران و آیندگان بزاریم، این عصاره تفکر من در مورد برخی از مسایل مبتلی در جامعه ماست که همیشه انعطاف پذیری و تغییر را که یکی از مهمترین مولفه های پیشرفت در جامعه جهانی امروز است را از ما سلب میکنه، البته ناگفته نمونه که من در گذشته از این جور وبلاگها داشتم ولی الان پس از مدتها تلاش و کسب تجربیات ارزشمند به یک تفکر تاسیسی و اقتضایی دست یافتم که به من کمک کرده تا بتونم خودمو با تغییرات روز دنیا وفق بدم ، امیدوارم عزیزانی که وبلاگم را می بینند ، مطالب این وبلاگ براشون خسته کننده نباشه...
اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهری كوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش. نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
3/25/2010 - 4/10/2010
2/24/2010 - 3/12/2010
2/27/2010 - 3/5/2010
2/20/2010 - 2/26/2010
2/11/2010 - 2/19/2010
1/25/2010 - 2/10/2010
طراح قالب
POWERED BY
----->